داستان قشنگ شیطان ونمازگذار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.          در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

وقتي تدبير نباشد .نوشته : ابراهیم رضائی ؛ سردبیر روزنامه ایران اینترنتی

خبر تاسف‌بار تجمع و زد و خوردهاي اخير شهر آب‌پخش را از گوشه و كنار شنيدم و ديدم. از برخي دوستان جزئياتش را جويا شدم و تاسف بيشتري خوردم. با خود انديشيدم كه اگر سكوت كنم و تنها نظاره گر باشم تفاوت چنداني با ظلم‌كنندگان نخواهم داشت بعلاوه انقلابي بودن، اصولگرايي و حامي دولت‌هاي مكتبي همچون دولت نهم بودن به اين نيست كه هر كاري شد و هر تصميم ناعاقلانه‌اي گرفته شد، توجيهش كنيم بلكه بعكس اصولگرايي و به قول امروزي‌ها "احمدي‌نژادي" بودن به اين است كه اگر اشتباهي رخ داد هر چند از سوي همسنگر و همفكرت باشد، بايد جلويش ايستاد و مانع انحراف از راه اصلي شد چه كه رئيس جمهور اصولگرا و مكتبي نيز بارها اين را ثابت كرده و علت اصلي پويايي دولت همين روحيه سازش‌ناپذيري رئيس آن است. تعويض حدود نصف كابينه و اخراج استانداران بي‌لياقت و بي‌عرضه از دولت و برخورد انقلابي با مديران ناكارآمد ثابت كرده است كه احمدي نژاد با هيچكس شوخي ندارد........

 منبع : http://rezaee.blogfa.com/       ابراهیم رضائی

ادامه نوشته

دو روز مانده به پایان جهان

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."
تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"

کیک خداوند

بعضی وقتها از خودم می پرسم: مگه من چه گناهی کردم که

  خداوندچینین مشکلی سر راه من قرار داد ؟

برای پاسخ به این سوال یک مثال جالب می زنم :

   یک روز دختری که از درس جبر نمره نیاورده بود، قلبش شکسته شده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بوده به مادرش گفت : همش اتفاق های بد می افته !    مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد ؟

   و دخترک جواب داد : البته من عاشق دست پخت شما هستم !

   مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد

   دخترک گفت :اه...! حالم را به هم می زنه !

مادر تخم مرغ خام پیشنهاد کرد ،و دختر گفت : از بوش متنفرم !  

این بار مادر رو به او کرد و پرسید: با کمی آرد چطوری ؟

    و دختر پاسخ داد که از آن همه بدش می آید .

   مادر با چهر ای مهربان و متین رو به دخترش کرد و گفت : بله شاید مهمه اینها به تنهای  به نظرت بد بیایند ولی وقتی آنها را به اندزه و شیوه مناسب با هم مخلوط کنی یک کیک خیلی خوشمزه خواهی داشت .

خداوند نیز این چنین عمل می کند .
     ما خیلی وقتها از پیشامدهای ناگوار از پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط اومی داندکه این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شوند .

   باید به خداوند توکل کرد و اطمینان داشت که همه این موقعیت های به ظاهر نا خوشایند معجزه می آفرینند. 

   مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد وهر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند . 

   پروردگار هستی با اینکه می تواند در هر جای از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند .و توباید صبور باشی واین مراحل را طی کنی 

داستاني زيبا

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد.. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به رودخانه ای رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟»

دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند

چهار روش برای گفتن "دوستت دارم"

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید

یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.
به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.

همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.

بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.

متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان.....                                                                                                                        

ادامه نوشته

يك داستان بسيار زيبا

این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم. نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.

امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام. یکی از این قبیل شاگردان رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

در طول ماهها او سعی کرد.....

ادامه نوشته

طنز حقوقی

مطالبۀ مهریه از سوی زوجه :

مطالبۀ حق یا آغاز مبارزه در زند گی مشترک

دعوای تمکین از سوی زوج :

دعوت همسر به زندگی مشترک واعلام علاقه یا راهی برای فرار از مجازات ترک نفقه

حق حبس:

اطّلاع از استفادۀ مردان از ابزار قدرت وترساندن همسران در ابتدای زندگی (اصطلاح کشتن گربه دم حجله)موجب پیدایش حق حبس گردیده و به همین جهت بعضی از زنان تا اطّلاع ثانوی از شروع زندگی مشترک علی رغم عقد خودداری می نمایند.

تسبیب

تسبیب ، اصطلاحی در فقه و حقوق . تسبیب در لغت به معنای ریسمان و آنچه موجب پیوستگی چیزی به چیز دیگر می شود آمده است ( رجوع کنید به ابن منظور فیومی طریحی ذیل «سبب »). اصطلاح تسبیب در منابع فقهی و حقوقی در برابر مباشرت (به معنای انجام دادن بی واسطة یک کار) به کار می رود که هر دو از اقسام اتلاف و از اسباب مهم ضمان اند البته در مواردی نیز در برابر اتلاف به کار رفته که مراد از آن اتلاف به معنای عام نیست بلکه اتلاف با مباشرت است ( رجوع کنید به اصفهانی ج 2 ص 265 قانون مدنی ایران مادة 307). بر خلاف مباشرت که در آن علت تلف مستقیما ایجاد می شود ( رجوع کنید بهشهیدثانی الروضة البهیة ج 7 ص 30 حسینی مراغی ج 2 ص 435) در تسبیب اتلاف مال یا جنایت بر نفس به طور غیرمستقیم و با زمینه سازی و تمهید مقدمات صورت می گیرد مانند حفر چاه در راه افروختن آتش و سرایت دادن آن به ملک دیگری شهادت دروغ دادن بر ضد کسی و باز کردن در قفس حیوانات که موجب تلف شدن آنها یا وارد آمدن خسارت

شود ( رجوع کنید به محقق حلی 1408 ج 3 ص 186 ج 4 ص 237 ابن قدامه ج 5 ص 449ـ450).

فعل یا ترک فعلی که منجر به اتلاف می گردد «سبب » و عامل آن «مسبب » یا «ذوالسبب » خوانده می شود (محقق حلی 1408 همانجاها الموسوعة الفقهیـة ذیل «سبب »). در منابع فقهی برای سبب معانی گوناگون ارائه کرده اند از جمله : ایجاد ملزوم علت تلف عاملی که اگر نمی بود تلف حاصل نمی شد هرچند علت مستقیم تلف چیز دیگری است عاملی که با تحقق آن تلف با علتی دیگر حاصل می شود و اگر نباشد آن علت در تلف مرجوع کنید بهثر نیست عاملی که وجودش مستلزم وقوع تلف نیست اما نبودنش مستلزم واقع نشدن تلف است ( رجوع کنید بهمحقق حلی 1405 ص 319 علامه حلی 1413ـ1419 ج 3 ص 651 همو 1410 ج 2 ص 226 شهید اول 1412ـ 1414 ج 3 ص 107 موسوی بجنوردی ج 2 ص 31). برخی فقها به تحلیل نسبت سبب با شرط پرداخته اند ( رجوع کنید به حسینی عاملی ج 6 ص 206ـ207 نجفی ج 15 ص 316ـ317) ولی به نظر برخی دیگر مفهوم سبب در اینجا با معنای فلسفی و اصولی آن متفاوت است . مراد از تسبیب تمهید زمینه های تلف و سبب سازی آن است که مفهومی عرفی است و به شرایط و معدات مصطلح در فلسفه بسیار شبیه است ( رجوع کنید به مکارم شیرازی ج 2 ص 207 کاتوزیان ص 81).

بسیاری از فروع تسبیب از دیرباز در کتب فقهی.......

ادامه نوشته

كوتاه از دستور موقت

موضوع اجازه مخصوص جهت صدور دستور موقت از اهميت قابل توجه‌اي برخوردار مي‌باشد و در اعطاي مجوز جهت رسيدگي فوري توسط دستگاه قضائيه به قضات مي‌بايد دقت فراواني اعمال گردد و صفاتي همچون، تجربه، تيزهوشي و سرعت عمل و شجاعت تصميم‌گيري در دادرساني كه مجوز دادرسي فوري دريافت مي‌دارند احراز گردد، در غير اينصورت اين شمشير دو لبه يا به كندي مي‌گرايد يا در جهت از بين بردن حقوق اصحاب دعوي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. لذا اعتقاد به اينكه اجازه دادرسي فوري را مي‌توان به....

ادامه نوشته

شير بجاي پول

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبايي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود به جاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: «چقدر بايد به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازايي ندارد.» پسرك گفت: «پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سال ها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چيزي نوشت. آن را درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند:
«بهاي آن را قبلا با یک لیوان شیر داده اید>>

رازهایی برای دوستی

برای هر روز از ماه، گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است. مرور این رازها را در ساعت مناسبی از روز آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید. دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر، بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید. با هر بار تكرار، بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخود آگاهتان شود. به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها را به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد. آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید. حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید. شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید. سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنید و بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.
روز اول راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است، صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.
روز دوم
راز دوستی در آن......
ادامه نوشته

گل واژه های ناب و پر معنای زندگی

پر معنی ترین کلمه "ما" است            آن را بکار ببندیم    -        عمیق ترین کلمه "عشق" است         به آن ارج بنهیم
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است         آن را از بین ببریم             سرکش ترین کلمه "هوس" است       با آن بازی نکنیم

خود خواهانه ترین کلمه "من" است     از آن حذر کنیم                ناپایدارترین کلمه "خشم" است          آن را فرو ببریم
بازدارترین کلمه "ترس" است             
با آن مقابله کنیم             با نشاط ترین کلمه "کار" است           به آن بپردازیم
پوچ ترین کلمه "طمع" است                آن را در خود بکشیم         سازنده ترین کلمه "صبر" است          
برای داشتنش باید دعا کنیم
روشن ترین کلمه "امید" است             به آن امیدوار باشیم         ضعیف ترین کلمه "حسرت" است       
توجهی به آن نداشته باشیم
تواناترین کلمه "دانش" است               آن را فراگیریم                  محکم ترین کلمه "پشتکار" است         ایكاش آن را داشته باشیم

سمی ترین کلمه "غرور" است            
باید در خود بشکنیمش    سست ترین کلمه "شانس" است        به امید آن نباشیم
شایع ترین کلمه "شهرت" است           دنباله رو آن نباشیم         لطیف ترین کلمه "لبخند" است            آن را همیشه حفظ کنیم

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است از آن فاصله بگیریم          ضروری ترین کلمه "تفاهم" است         سعی كنیم آن را ایجاد کنم

سالم ترین کلمه "سلامتی" است          به آن اهمیت بدهیم         اصلی ترین کلمه "اطمینان" است         به آن اعتماد کنیم
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است مراقب آن باشیم         دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است          
از آن سوء استفاده نکنیم
زیباترین کلمه "راستی" است                با آن روراست باشیم       زشت ترین کلمه "دورویی" است             یک رنگ باشیم

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است           
دوست داری با توچنین کنند؟  موقرترین کلمه "احترام" است           برایش ارزش قایل شویم
آرام ترین کلمه "آرامش" است              
امید داشته باشیم تا به آن برسیم عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است حواسمان را جمع کنیم
دست وپاگیرترین کلمه "محدودیت" است
اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود سخت ترین کلمه"غیرممکن" است باور كنیم كه وجود ندارد
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است    
مواظب پلهای پشت سرمان باشیم تاریک ترین کلمه "نادانی" است آن را با نور علم روشن کنیم
کشنده ترین کلمه "اضطراب" است         
آن را نادیده بگیریم           صبورترین کلمه "انتظار" است               منتظرش باشیم
بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است         
بگذاریم و بگذریم           ارزشمندترین کلمه "بخشش" است          سعی خودمان را بکنیم
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است     
راز زیبائی در آن نهفته است  تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است      رعایت آن اصلا سخت نیست
رساترین کلمه"وفاداری" است    
چه خوب است سرعهدمان بمانیم تنهاترین کلمه"گوشه گیری"است بدانیم همیشه جمع بهترازفرد بوده
محرک ترین کلمه "هدفمندی" است 
زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است  و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت"است
پس همه با هم پیش به سوی موفقیت

آیا میدانستید

آیا میدانستید که استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد ؟

آیا میدانستید که
مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ؟

آیا میدانستید که
هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است ؟

آیا میدانستید که
یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است ؟

آیا میدانستید که
وقتی به خورشید نگاه.......

ادامه نوشته

آيا تغيير شكل قراردادهاي نفتي, موجب انتقال موفقيت‌آميز تكنولوژي خواهد شد؟

 قراردادهاي بيع متقابل از دو نقص عمده رنج مي‌برند:

نخست:

مدت كوتاه قراردادها امكان انتقال دانش و تجربه را به طرف ايراني ناممكن مي‌سازد.

دوم:

انعطاف‌ناپذيري قراردادها و مكانيزم انجام آن, احساس مشاركت طرف خارجي را براي استفاده از تكنولوژيهاي پيشرفته و بالا بردن بهره‌وري كار بر‌نمي‌انگيزد. عدم انگيزة لازم موجب شده است تا هزينه انجام اين طرحها به نحو زيادي افزايش يابد. براي بالابردن بهره‌وري و ترغيب شركتهاي خارجي به استفاده از تكنولوژيهاي جديد، با شيوه‌هاي مناسب بايد ميزان مشاركت آنها را در كار افزايش داد. يكي از شيوه‌هاي افزايش مشاركت عقد قراردادهاي مشاركت در توليد است. به اين ترتيب كه طرف ايراني و خارجي براي استحصال منابع نفتي با يكديگر شريك شده و هريك سهمي از توليد را از آن خود مي‌كنند. اين نحوة قرارداد مي‌تواند ضمن رفع نواقص قراردادهاي بيع متقابل، زمينة مناسبي براي انتقال تكنولوژي و تجربه‌هاي مديريت فراهم كند.

رويكردي كه اين نويسندگان براي رفع نواقص قراردادهاي بيع متقابل انتخاب كرده‌اند به سبب توجه به مسئلة تكنولوژي حائز اهميت است؛ مسئله‌اي كه ما غالباً آن را در نظر نمي‌آوريم و به آن توجه چنداني نمي‌كنيم. اينكه قراردادهاي بيع متقابل, برخلاف آنچه گفته مي‌شود, نمي‌توانند كمك چنداني به توسعة تكنولوژي ملي در صنايع نفت كشور كنند, نكته‌اي است كه نويسندگان مقاله به درستي آن را بيان كرده‌اند, اما سؤالي كه از ايشان بايد پرسيد اينست كه: "آيا مشكل اصلي توسعه و انتقال واقعي تكنولوژي در صنعت نفت ما, مشكل قرارداد است يا دلايل ديگري را بايد در درجة اول مورد توجه قرار داد؟

پاسخ ما به اين سؤال منفي است و بر اين باوريم كه اين نحوة قراردادها نيز تأثير چنداني بر توسعة تكنولوژي در صنعت نفت ايران نخواهند داشت.

براي اينكه پاسخ خود را توضيح دهيم بايد به علل نياز ما به جذب سرمايه‌هاي خارجي توجه كنيم. اين عوامل را ميتوان به صورت زير شماره كرد:

1- كمبود منابع مالي

2- ضعف تكنولوژي

3- فقدان ساختار سازماني مناسب

صرف‌نظر از مسئلة كمبود منابع مالي، عوامل دوم و سوم كه ما را به سوي جذب سرمايه‌هاي خارجي مي‌كشند, عوامل دروني هستند و به ضعف و ناتواني بنگاههاي صنعتي ما باز مي‌گردند. اين ناتواني‌ها را مي‌توان به ناتواني سازماني و ناتواني تكنولوژيك تقسيم‌بندي نمود:

1 ) ناتواني تكنولوژيك:

ضعف تكنولوژيك در صنايع نفت, مسئولان را مجبور....
ادامه نوشته

متن کامل قرارداد توسعه میدان آزادگان شمالی میان ایران و شرکت چینی«CNPC»

متن کامل این قرارداد  که روز 25 دیماه 87با حضور وزیر نفت، میان مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران و شرکت چینی«CNPC» به امضا رسید، به این شرح است:

پیرو نامه شماره ح/163934 مورخ 20/6/1387 و درراستای مفاد تفاهم نامه مورخ 26 آکوست 2008 بین شرکت ملی نفت ایران به سرپرستی مدیریت محترم امور حقوقی شرکت ملی نفت ایران و شرکت چینی«CNPC»، مذاکرات برای تهیه و تنظیم قرارداد میدان نفتی آزادگان شمالی بطور فشرده برگزار و کلیات برنامه توسعه جامع(MDP) و قرارداد بیع متقابل توسعه به شرح ذیل است:

1- میدان نفتی آزادگان شمالی در 120کیلومتری غرب اهواز و درمنطقه مرزی بین ایران و عراق و درجنوب غرب ایران واقع شده و دارای مساحتی حدود 460کیلومتر مربع است.

2- براساس توافقات اولیه با شرکت چینی «CNPC»، پیمانکار متعهد به اجرای عملیات توسعه میدان در دو فاز بوده و اجرای عملیات فاز دوم منوط به ارائه برنامه جامعه توسعه و تایید آن توسط شرکت ملی نفت ایران است.

3- برنامه جامع عملیات توسعه(MDP) فاز اول براساس تفاهم نامه فوق الاشاره، ظرف 2 و 3 ماه از تاریخ تفاهم نامه تهیه و ضمیمه قرارداد خواهد شد.

4- برمبنای پیش بینی های اولیه، میزان برآورد نفت خام درجای میدان، 6 میلیارد بشکه است. متوسط تولید روزانه 75هزار بشکه نفت خام و گاز تولیدی به میزان نفت خام قابل قبول تولید 330 میلیون بشکه در فاز اول درمدت 25 سال خواهد بود. جهت رسیدن به این سطح تولید نفت خام و گاز،مجموعا 58 حلقه چاه جدید ( 43حلقه چاه افقی تولید، 2 حلقه چاره ارزیابی عمودی، 3 حلقه چاه آبی _ اصلی و 10حلقه چاه برای افزایش ضریب تولید نفت خام(EOR) حفر خواهد شد.

5- دوره قرارداد( دوره توسعه میدان و بازپرداخت) درصورت اجرای فاز اول 12سال و اجرای فازهای اول و دوم 17سال پیش بینی شده است. ضمنا بازپرداخت هزینه ها و حق الزحمه از محل 60درصد عایدات تولیدی در دوره 4 سال قابل تمدید به 6سال صورت خواهد پذیرفت.

6- درصورتی که نتایج حاصل از اجرای فاز اول و مطالعه بعدی در فاز اول حاکی از امکان اجرای فاز دوم توسط پیمانکار باشد، با اجرای فاز دوم، میزان برآورد تولید نفت خام معادل 200 میلیون بشکه(متوسط تولید 75 هزاربشکه نفت خام) ظرف 25 سال(مجموع دو فاز500 میلیون بشکه با متوسط تولید 150 هزاربشکه نفت خام) برآورد می شود. اطلاعات کامل فنی فاز دوم پس از ارائه طرح جامع توسعه(MDP) توسط پیمانکار و بررسی آن توسط شرکت ملی نفت ایران، متعاقبا توسط شرکت مجری طرح ارائه خواهد شد.

7- دوره مفید اجرای عملیات توسعه و راه اندازی فاز اول 48 ماه و برای فاز دوم 42 ماه و مجموع دو فاز با احتساب دوره راه اندازی و مطالعات مهندسی ذیربط 90 ماه(حدود 8 سال)دوره توسعه خواهد بود.

8- برآورد سقف هزینه های سرمایه ای و غیرسرمایه ای درفاز اول معادل 760/1 میلیارد تعیین و سقف نهایی هزینه های سرمایه ای فاز اول پس از امضا و مبادله قرارداد و درنتیجه انجام تشریفات مناقصه با حضور، مشارکت و تایید شرکت ملی نفت ایران، ظرف مدت 14ماه از تاریخ نافذ شدن قرارداد(Effective Date) تعیین خواهد شد. در خلال این مدت عملیات توسعه میدان به تدریج پس از تایید شرکت ملی نفت ایران به پیمانکاران فرعی واگذار می شود.

9- کلیه مواد قراردادی و ضمائم قرارداد براساس دستورالعمل هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران و مدل جدید قرارداد بیع متقابل مذاکره و نهایی شده است.

10 – هزینه مدیریت و نظارت (PMC) پیمانکار که بخش از سقف هزینه های سرمایه ای را تشکیل می دهد، مربوط به هزینه های پرسنلی،مدیریتی، لجستیک و پشتیبانی، اداری، مالی و غیره پیمانکار حداکثر معادل 10 درصد هزینه های مستقیم(Direct Costs)  و براساس عوامل تشکیل دهنده(PMC) که از پیش تعیین و مشخص شده، خواهد بود.

11-حداکثر سقف نرخ بازگشت سرمایه پیمانکار درحالت عادی 98/14 درصد خواهد بود. چنانچه میزان تولید واقعی میدان درهر دوره سه ماهه بهره برداری و در دوره بازپرداخت کمتر یا بیشتر از تولید پیش بینی شده در همان دوره مندرج در طرح جامعه توسعه(MDP) باشد، میزان حق الزحمه و ریسک پیمانکار به ازاء هریک درصد کاهش و یا افزایش در تولید به ترتیب، یک درصد کاهش یا افزایش خواهد یافت. دراین صورت امکان افزایش سقف نرخ بازگشت سرمایه پیمانکار درحالت تشویقی تا حداکثر20/16 خواهد بود.

12- بخش عمده مفاد توافقنامه فروش بلند مدت نفت خام (Long Term Crode Oil Sales Agreement) مذاکره و بقیه موارد موکول به انجام مباحث فنی (MDP) نوع نفت خام " Marketing Fee " است که به ترتیب توسط شرکت مهندسی و توسعه نفت و امور بین الملل شرکت ملی نفت ایران پیگیری خواهد شد.

13- در پیش نویس این قرارداد علاوه بر شرایط و مفاد قراردادهای بیع متقابل، دستورالعمل های اجرایی استفاده از توان داخلی کشور(Iranian Content )، انتقال فناوری (Technology Ttransfer، آموزش کارکنان شرکت ملی نفت ایران در دوره توسعه به صورت مامور و همگام با کارکنان پیمانکار، طرح های طولانی مدت روش های ازدیاد و بهینه سازی برداشت(EOR/IOR)جهت حفظ تولید صیانتی میدان، ارائه خدمات توسط پیمانکار در تبیین و تعیین استراتژی قراردادی، قراردادهای فرعی و مناقصات(Contracting Sterategy Subcontrating and Ttendering) موارد توافق واقع شده است.

10 خواسته جهانی زنان از همسرانشان

این دستورات مختص به زوج خاصی نیست، اینها تنها ده چیزی است كه تعداد بسیار زیادی از همسران از شوهرانشان می‌خواهند. توجه كنید اینها خواسته‌های آنهاست نه نیاز روحی شان. از لحاظ فردی هركسی مسئول نیاز‌های عاطفی خویش است و باید آنها را پر كند. ما معتقدیم 4 نیاز روحی اساسی وجود دارد :
نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن، نیاز به تعلق داشتن، نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود، و نیاز به آزادى. و اما خواسته‌های همسرتان از شما :

1- هر روز به او بگویید كه دوستش دارید :
هر كسی دوست دارد تایید شود و بداند كه اطرافیانش او را دوست دارند. بهترین راه برای تایید همسرتان (كه برایش بسیار مهم است) این است كه خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید. گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی كه شما را بدرقه میكند بگویید.

2- درك كردن و بخشش داشتن :

روزهایی هست كه همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا كمتر به شما رسیدگی كند. همیشه به خاطر داشته باشید كه هیچ كس كامل نیست. در این مواقع خواسته همسرتان این است كه او را درك كنید و او خود را سزاوار بخشش شما می‌داند. بدانید كه هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.

3- گفتگو كنید :

نگذارید كار به جایی برسد كه هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید درباره بچه‌ها كارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت كنید. چرا كه گفتگو نكردن اولین جرقه‌های یك رابطه سرد است.

4- زمانی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید :

این زمان به دست شما محقق می‌شود و باید كیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرح‌ها و برنامه‌های آن روز را به میل آنها هماهنگ كنید. فقط خالی كردن برنامه روزانه برای با هم بودن كافی نیست بلكه باید برای این زمان برنامه ریزی كنید و به خود ثابت كنید كه برای عزیزترین‌های زندگی تان عشق و احترام قائلید.

5- بیشتر بگویید بله به جای نه :

عادت به منفی نگری و مخالفت شما را از عزیزانتان دور میكند. سعی كنید در برابر بعضی خواسته‌ها نه نگویید. با گفتن همین كلمه ساده بله همسرتان را متعجب و خوشحال كنید.

6- خوب گوش دهید :

همسرتان را با این مهارت میتوانید عاشق تر كنید. همسر شما فقط گوش‌های شما را برای شنیدن نمیخواهد بلكه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید.

7- دلبستگی و مهربانی :

چقدر در طول روز به همسرتان میگویید لطفا یا متشكرم یا اورا میبوسید؟ متاسفانه بعضی از زوجین فراموش میكنند با هم مهربان باشند و این كلید موفقیت را در زندگی از دست میدهند.

8- بعضی از وظایف خانه و كودك را با هم تقسیم كنید :

یكی از مهمترین دعواهای زناشویی بر سر همین مساله جزئی است. خرده كاری‌های خانه و بچه‌ها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است كمی غرور و سابقه خانودگی خود را كنار بگذارید و با این كار زندگی شیرین تری داشته باشید. شاید اوایل سخت باشد اما خودتان كم كم معجزه اندك كمك به همسر را خواهید دید.

9- اوغات فراغت و برنامه ریزی :

اگر همسر شما شاغل است ساعات بیكاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید. این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچه‌ها، شما، خانه و ... نباشد. بگذارید در این اوغات فراغت به خود و خواسته‌های شخصی اش برسد.

10- به او سفارش كنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید :

بسیاری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشكل بوجود می‌آورد و این افراد به سلامتی طرف مقابل هم اهمیت نمی دهند ولی به خاطر داشته باشد همسرتان نمیتواند مدام دنبال شما باشد. چرا كه او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نیاز به توجه دارد، پس به سلامتی خود و او بیشتر اهمیت دهید.

چند جمله

اگر روزگاری ، شأن و مقامت پائین آمد نا امید مشو ، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .
 
نیرومندترین مردم آن است که خشم خود را نگه دارد .

در جهان یگانه ، مایه نیکبختی انسان محبت است .

کسی که در ایام موفقیت و خوشی تو را ثنا گوید با آنچه در تو نیست ، البته در روز ناسازگاری و اقتراق هم از دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد داشت .

به ضرورت آمدم در این جهان و به حیرت زیستم و به کراهت می روم

هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد بالاخره سعادت خودش را هم به دست خوهد آورد .

هیچ کوچک را حقیر مشمارید باشد که از شما فزونی یابد ..

محبت را فراموش نکنید و آن را ناچیز مشمارید .

 امتحان کنید مرد را به فعل او نه به قول او .

 در آئینه نگاه کن اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام بده اگر قیافه ات نامتناسب است زشتی کردار را به زشتی صورت میفزا

اگر بخواهی طبع کسی را بشناسی با او مشورت کن تا به عدل و جور و شر او واقف گردی .

 بی صبری انسان را از هیچ رنجی نمی رهاند بلکه درد تازه ایست که انسان برای از پا درآوردن و نابود ساختن خود بر سایر دردهای خویش می افزاید .

نادانی هر کس به دو چیز دانسته شود ، اول خبر دهد و بگوید چیزی که از او نپرسیده اند ، دوم با سخن گفتن زیادتر از حد ضرورت . 
 
آن چه وعده کردی وفا کن تا حائز و فضیلت گردید : جود و صدق .

زندگی بی عشق محال است . برای مردم بی عشق دنیا حکم قبرستان وسیعی است

فضایل اخلاقی نه به امید مکافات و نه از ترس مجازات بلکه برای خاطر صحت و جمال روح باید اکتساب شود .

فضیلت عبارتست از مشابهت روح به مثال اعلی یعنی مشابهت او به خدا

در دنیا دو نیرو هست : شمشیر و تدبیر ، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است .

 
سرعت و تندی کار را مجوی بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن ، زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار ر انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را میجویند .

 
سرعت در عمل را نخواهید بلکه نیکویی عمل را بخواهید که بعد از فراغ از نیکویی عمل پرسیدند نه از سرعت آن .
 
به دیدن کسی که با تو سر سنگین است نرو با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن برای کسی که گوش ندهد حرف نزن .
خردمندترین مردم ، قدرتمندترین هستند .
بعد از آن که اسکندر افلاطون را برای وزارت خواست و قبول نکرد به او گفت : یاد دار خدا را ، نگاه دار وفا را، سخت دار دین را ، گرد کن علم را ، بخور خشم را ، بپوش شر را ، ببر همنشین بد را، بردار خود را ، بده مظلومان را ، بشان بهشت را .

همچو پروانه پیله را بشکاف

پیله‌ای از درخت بر زمین افتاد. روزنه‌ای در این پیله پیدا بود؛ روزنه‌ای كه به پنجره‌ای می‌مانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود. كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بال‌های خویش، بی‌ترس و تردید، پیله را می‌كاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد. نور، نخستین چیزی بود كه او می‌دید. پنجره‌ی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.
پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را می‌دانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بال‌های پروانه دمید. بال‌ها، آهسته از هم باز شدند. رنگین‌كمانی نهفته بود در آن بال‌ها. بال‌ها باز شدند و پروانه بوسه‌ای نشاند بر گونه‌ی خورشید. آن‌گاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی می‌كرد با بال‌های پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگ‌ها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه. زندگی در نگاه پروانه‌ای كه می‌پرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از این‌همه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.
پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواری‌های پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند. پروانه شاد بود از این‌كه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود. اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگین‌كمان. پروانه بود و یك آسمان پریدن. پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.
دشواری‌های زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بی‌تردید، گام‌های ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر می‌سازند. دشواری‌های زندگی، تجربه‌اند، تجربه‌ای كه ما را به كار می‌آید. تجربه‌ها درس‌هایی هستند كه ما آن‌ها را با همه‌ی وجود خویش فرا می‌گیریم. دشواری‌های زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواری‌های آن است. «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
هر گامی كه امیدوارانه برمی‌داریم، بستر تولد دوباره‌ی ما می‌شود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو می‌بینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو می‌آفرینیم. پس نترسیم از دشواری‌ها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزه‌ای‌ست از فراز‌ها و نشیب‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، اشك‌ها و لبخند‌ها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.
از روی موانع بپریم و بدین‌سان، جهش‌های بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینه‌ساز تجربه‌ی جهش‌های بلندند. ما به موانع محتاجیم. مسأله‌ها، ذهن ما را به چالش می‌كشند و به ما قدرت حلّ مسأله‌ها را می‌بخشند. ما به مسأله‌ها محتاجیم. وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز می‌شود، ما سخاوت را تجربه می‌كنیم. دیگری، فرصتی‌ست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفت‌وگو را. ما به دیگران محتاجیم. به جای آن‌که بگریزیم از دشواری‌ها، موانع، مسأله‌ها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آن‌ها برویم. در زندگی شاید به همه‌ی خواسته‌های خود نرسیم، اما بی‌تردید، به همه‌ی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید. خدا هست، پس جای نگرانی نیست. ما هم، همچون آن كرم كوچك ابریشم، باید پنجره‌ی پیله‌ی ترس و تنهایی‌مان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم.

قویترین مرد جهان

روزی سنگتراشی كه از كار خود ناراضی بود و احساس حقارت می كرد، از نزدیكی خانه بازرگانی رد می شه ، در باز بود و او خانه مجلل ، باغ و نوكران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت :
این بازرگان چقدر قدرتمندتر است. تا این كه یك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او دید كه همه مردم به حاكم احترام می گذارند حتی بازرگانان.
مرد با خودش فكر كرد : كاش من یك حاكم بودم ، آن وقت از همه قوی تر می شدم. 
در همان لحظه ، او تبدیل به حاكم مقتدر شهر شد . در حالی كه روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می كردند. احساس كرد كه نور خورشید او را می آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو كرد كه خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی كرد كه به زمین بتابد و آن را گرم كند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت . پس با خود اندیشید كه نیروی ابر از خورشید بیشتراست، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
كمی نگذشته بود كه بادی آمد و او را به این طرف هل داد. این بار آرزو كرد كه باد شود و تبدیل به باد شد.
 ولی وقتی به نزدیكی صخره سنگی رسید ، دیگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت . با خود گفت كه قوی ترین چیز در دنیا صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همین طور كه با غرور ایستاده بود ، ناگهان صدایی شنید و احساس كرد كه دارد خرد می شود.. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید كه با چكش و قلم به جان او افتاده است!!!

رازداری

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز پیتر می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانواده اش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به جانسون گفت من دارم می رم به طرف شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم. جانسون هم پول رو گرفت و رفیقش رو تا دروازه خروجی بدرقه کرد. وقتی داشت به خونه برمی گشت، سر راه رفت پاتوق خودش و شروع کرد با دوستاش تفریح کردن. هوا دیگه داشت کم کم تاریک می شد و جانسون با دوستاش می خواست خداحافظی کنه. اما دوستاش گفتن هنوز که زوده چرا مثل هر شب نمی ری؟ اونم گفت که پولهای پیتر توی خونست و باید زودتر بره خونه و از پولها مراقبت کنه. خلاصه خداحافظی کرد و رفت. وقتی رسید خونه سریع غذاشو خورد و رفت توی اتاقش. پولها رو هم گذاشت توی صندوقش و گرفت تخت تخت خوابید. بی خبر از اتفاقی که در انتظارش بود ...

بله درست حدس زدید. چند نفر شبونه ریختن توی خونه و پولها رو با خودشون بردند! جانسون صبح که از خواب بیدار شد متوجه این موضوع شد و از ناراحتی داشت سكته می كرد ! تمام زندگیش رو هم اگه می فروخت نمی تونست جبران پولهای دزدیده شده رو بكنه. از ناراحتی لب به غذا هم نزد. دم دمای غروب بود که دید صدای در میاد. در رو که باز کرد دید پیتر اومده تا پولها رو با خودش ببره. وقتی جانسون ماجرا رو براش تعریف کرد، پیتر به جای اینکه ناراحت بشه و از دست جانسون عصبانی باشه، شروع کرد به خندیدن و گفت می دونستم، می دونستم که بازم مثل همیشه نمی تونی جلوی زبونت رو بگیری. اما اصلاً نترس. چون من فکرشو می کردم که این اتفاق بیافته. به خاطر همین چند تا سکه از آهن درست کردم و توی اون کیسه ریختم و اصل سکه ها رو توی خونه خودم نگه داشتم و چون می دونستم که کسی از این موضوع با خبر می شه و تو به همه می گی که سکه ها پیش تو بوده، خونه من امن تر از تو بود. الآن هم اصلاً نگران و ناراحت نباش شاید از دست من و این رفتارم ناراحت بشی، اما این درسی برات می شه که همیشه مسائلی رو که دیگران با تو در میون میگذارند توی قلبت محفوظ نگه داری و به شخص ناشناسی راز دلت رو بازگو نكنی ...

سالها گذشت و جانسون از اون اتفاق درس بسیار بزرگی گرفت. اینکه راز دیگران مثل راز دل خودش می مونه و باید برای حفظ اون راز تلاش کنه. همونطور که خودش از فاش شدن راز دلش ناراحت می شه دیگران هم از این موضوع امكان داره تحت تاثیر قرار بگیرند و چه بسا موجب سلب اطمینان و تیرگی رابطه دوستی هم بشود. بطوریكه صداقت و صفای دل شما نباید تحت هیچ شرایطی موجبات آسیب و نگرانی شما را فراهم نماید ...

یاداشتهای مختصر یک شنبه و دوشنبه

روزهای ۶ و ۷ بهمن ماه در کنفراس تامین مالی پروژه های صنعت نفت شرکت کردم برخلاف کارگاه روز قبل زیاد جالب نبود در پایان موفق به اخذ سرتی فی کیت و مدرک مربوطه شدم. یکی از دوستان قدیمی را قرار گذاشتیم و بعد از مدتها چند ساعت را با هم در باغی در تهران گذرانیدیم تجدید دیدار خوبی بود. در اثنای این دو روز پیگیر پرونده ای نیز بودم که کار را تا حدودی پیش برد.

داستانی با مزه از اینترنت

 برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد
رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...
 
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....
 
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
 
نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت  :

برگرفته از اینترنت

یاداشت روزانه

امروز شنبه پنجمین روز بهمن صبح ابتدا برای پیگیری پرونده ای به دادسرای پزشکی رفتم مثل بقیه محاکم قضائی شلوغ بود ،بعد رفتم کانون وکلا . با یکی از دوستان قرار ملاقاتی یک ساعته داشتم انجام شد ولی برنامه مهم امروزم شرکت در کنفرانس تامین مالی پروژه های نفتی بود که بلافاصله به هتل المپیک محل برگزاری کنفرانس رفتم البته امروز کارگاه آموزشی آن بود تحت عنوان بررسی قراردادهایEPC (طراحی نصب و اجرای پروژه ها) ولی انصافا برخلاف اکثر سمینار و کنفرانسهای زیادی که تا به امروز رفته بودم خیلی جالب و آموزنده بود که توسط جناب آقای دکتر ابراهیمی و جناب آقای دکتر زین الدین ارائه شد تا ساعت ۶ عصر با علاقه دنبال کردم پس از کنفرانس به دیدن یکی از دوستان بسیار عزیز رفتم و برای شام هم خدمت دو تن از دوستان قدیمی بودیم و آخر شب هم آمدن برادرم از اصفهان خیلی خوشحالم کرد. ان شاء الله پس از اتمام کنفرانس با تفصیل بیشتر مطالب آنرا ارائه خواهم کرد...

داستانی از عظمت مادر

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود 

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره 

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ 

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم 

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد.... 

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد . 

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

به یاد پدر

خیلی زیبا بود. زیبایی اش در همان لحظه اول زندگی تمام وجودم را تسخیر کرد.آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.

سرشار از صداقت و یکرنگی.

احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.

احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند.

روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.

اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند.

در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود. همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کردم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.

آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.

به نظر من او ارزشمندترین کسی بود که هر روز در دنیا می دیدم.

آخر من عاشق کسی بودم که هر موقع در چشمانش نگاه می کردم با چشم هایش به من سلام می کرد.

تا ابد دوستت دارم ای فرشته زمینی پدر مهربانم که دیگر آسمانی شدی.

درود و صلوات خدا به روح بلند آسمانی ات

فرزند همیشه بیادت : علیرضا

سرگذشتی آموزنده

خدایا چرا من؟  

درسی که آرتور اشي به دنیا داد

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد

ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود :  

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند

 ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند

۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند

۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند

۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند

۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال

وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

یک داستان زیبا

روزي پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بيفايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: « پس گياه تو کو؟» پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد.
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت:« اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يک از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند.»
پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهي نياز دارند که با آنها صادق باشد، نه پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافي دست بزند.»

داستان کوتاه آموزنده

 

یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستان های " کنتاکی شرقی" (یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد.

پدربزرگ هر صبح زود بر روی میزآشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند.
نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم وآن چه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم. چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:

این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور!
آن پسر انجام داد آن چنان که به او گفته شده بود، اما همه آب قبل از این که او دوباره به خانه بیاورد به بیرون نشت می کرد.
پدربزرگ خندید و گفت:
تو مجبورهستی که اندکی، سریع تر زمان آینده را جابجا کنی و او را به عقب، به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند.
این دفعه آن پسر سریع تر دوید، اما آن سبد قبل از این که او به خانه برگرد خالی می شد.
پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است، و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.
پیرمرد گفت:
من سطل آب نمی خواهم، من یک سبد آب می خواهم.
تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
در این مرحله، پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود، با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از این که او به خانه برگردد.
پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید، اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش، سبد دوباره خالی بود.
پسر گفت: دیدی پدربزرگ، این بی فایده است.
پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟
نگاه کن به داخل سبد!
آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.
آن سبد زغالی قدیمی کثیف، تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.
آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا به خاطر نیاوری همه چیز را، اما درون و بیرون توتغییر خواهد کرد.
آن، کار خداست در زندگی ما!
یعنی هدایت!

دومین یاداشت

ساعت از ۲ شب بامداد روز جمعه گذشته ،دومین مطلب را می نویسم. آدرس وبلاگم را برای برخی از دوستان عزیزم از طریق پیام به قول معروف کوتاه فرستادم. بعضی عزیزان که بیدار بودند با ارسال پیام کوتاه (ایندفعه دیگه نمی خواد بگی به قول معروف کوتاه) یا ارسال نظر من را مورد لطف خودشون قرار دادند. به کمک ابرام(برادرم ابراهیم) تعدادی پیوندهای وبلاگ حقوقی از اینترنت گرفتیم  و به وبلاگ اضافه نمودیم. مثل همیشه منتظر ارشاد و راهنمایی دوستانم هستم. در پناه حق